با سلام کاک کامیل عزیز واقعا از اینکه شما از وقت خود آنهم " آنهمه وقت" گذاشته اید و چنین مفصل اظهار لطف کرده اید سپاسگذارم. می بینم که لحن حساسیت بر انگیز نوشته ای میتواند منجر به برخورداری ازگوهر کلام صاحب نظران شود. و این ضرورتا همانطور که خودتان هم فرمودید امر بدی نیست. نمی دانم چرا برخلاف شما فکر می کنم که اگر چه سایت کاک ناصر خواننده فارس زبان ندارد اما همه خوانندگان کرد زبانش در " توفیقی اجباری "همه شان فارسی می دانند و تعدادی از کردزبانانش که کردی خوب نمی دانند می توانند با دیدن متون فارسی در این سایت، به سایت نزدیکتر شوند لذا اجازه بدهید متون فارسی هم باشد. اما اگر فکر کنید که به مصداق ان مثل مشهور "کافری هستم که همه را به کیش خود پندارم" که دیگر ........ نمیشود ...کاری کرد!
در مورد بند 1 _ از اینکه گاهی کسی زحمت زیر و رو کردن سایت ها را برای شما کم کند و آنچه را که " شاید برای وقتی دیگر " لازم دارید در پکیج مناسبی در اختیار تان قرار دهد و به شما تقدیم نماید جدا که باید متشکر بود اما اگر مجبور شوید برای پاسخ به بند 1 از بند 2 کمک بگیرید دلخور شدن امری است اجتناب ناپذیر. از همان سندی که خودتان از استاد هژار در مورد ترجمه شعر خیام آورده اید کمک می گیرم که در پاسخ به آن فرهمند گفته بودند " نخواسته ام به کوردها فارسی بیاموزم بلکه خواسته ام تفکر خیام را منتقل کنم " پس برای ایشان هم انتقال منظور شاعر بیش از عمل به مثلا 4+4 ی است که شما خواسته اید از " په شیو " کورد به "په شیو " فارس برش گردانید سوال را از خود شما و کاک ناصر می کنم آیا ترجمه شما در این انتقال موفق بوده است؟ آیا این شعر په شیو واقعا به گونه ای که لازم است و در خور این شاعر ملی کورد است در این قالبی که شما آقایان در زبان هدف به کمک واژه و اصطلاحاتی که به علت معمول نبودن چه در قالبهای محاوره ای و چه در متون و اشعار ادبی مشهور و نامشهور ادبیات زبان هدف، از آن کمک گرفته اید می تواند ترجمان آن مانیفیست عظیمی باشد که " په شیو " در این چند جمله کوتاه از تاریخ و زندگی کورد ارائه داده است ؟ او که کورد بی سرزمین را با استفاده از واژ ه " کولی " که نمادی است از خانه به دوشی و بی ثباتی و نیز بی سرزمینی او را که با واحد "وجبی خاک " بکار بسته است که اولا این در کوردی خودمان اصطلاح است که خوشبختانه عین معادل آن را اتفاقا در زبان هدف داریم که برای نشان دادن بی سرزمینی چیزی کم نمی آورد پس چرا بیجهت با وجود داشتن تمام ابزار لازم از شعر دور شویم و در ثانی چرا سرمان را که درد نمی کند دستمال ببندیم و مانع تفکر خواننده هم بشویم و به جای او مفسر مقصود پنهانی شاعر گردیم که صد البته روشن نمودن مقصود از زیبایی معمای کلام هر شاعری میکاهد. مانند معلمی که آنقدر در روشن کردن مفاهیم به دانش آموزش افراط کند که درب جذابیت کشف علم را بر او می بندد و دوما وجب در مقابل سرزمین واحد خیلی کمی است و شاعر خواسته است بگوید که "کولی " از این حداقل هم نصیبی نبرده و علاوه بر آن شما سبک ساده گویی شاعر را هم به مخاطره انداخته اید. که قبلا در موردش توضیحاتی ناقص ارائه دادم که به همان اکتفا می کنم.
بند 2 – در این قسمت که "نثر" مرا نقد کرده اید! 150 درصد از کل 100 % حق با شماست فقط به یک شرط و آنهم اینکه اگر بنده اسم آن بقول شما نثر تحت الفظی را به عنوان "شعر" به سایت ارائه داده باشم و گفته باشم اینهم "په شیو انه " من !! منهم که به شدت معتقدم اگر قرار باشد کسی یک فرهنگ لغتی از زبانی خاص را دم دستش قرار دهد مترجمش بخوانیم که باید به دستگاههای ترجمهMT هر سال اسکار داد !! و تعداد مترجمان بیش از متون موجود بشود ! برخلاف زمان طولانی شما ( که صد در صد برای ارزش بخشیدن به کار لازم است ) من همان لحظه که داشتم روی سایت، ترجمه شما و دوستان دیگر را می خواندم و متوجه شدم که دوستان حق مطلب را ادا نکرده اند، شدم دایه دلسوزتر از مادر و خواستم جهت یادآوری واژه هایی را که از نظر خودم فارسیتر بودند به گونه ی که شما نثر ش میخوانید بنویسم تا به مترجمان عزیز کمکی کرده باشم و هیچ توضیحی هم روی آن و ادعای شعر بودن ان را نداشتم . اگر می خواستم شعر بگویم که باید جور دیگری اقدام می کردم و منتظر برای اظهار نظر نه در نقش اظهار نظر کننده . اما در مورد بحث سلیقه هم به خوش سلیقه گی و بد سلیقه گی هم فکر کنید. صد در صد که اگر اینجا خوش سلیقه گی می دیدم لب به اعتراض باز نمی کردم. تعریف من از سلیقه احساس خوشایندی است که بعد از خواندن شعری شما آن را در خود حس می کنید مثل خوردن یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان هنگامی که به شدت تشنه باشید .خوب ،وقتی بنده کردی این شعر را می خوانم و احساس همان آب خنک در تابستان به من دست می دهد اما ترجمه هایش را که می خوانم همان آب خنک هست با این تفاوت که در چله زمستان بر سرم بریزند مسلما دیگر سلیقه کار خودش را کرده است. وحساب دو دو تا چهار تاست یعنی شعر تمام زیبایهای خودش را در زبان هدف نیافته است و این حس من خواننده کافی تر از تمام این بحث هایی است که برای آن وقت گذاشتیم. شما فرمودید باید برای ترجمه به هر دو زبان تسلط کافی داشت همه کتابها ی موجود در این زمینه هم این را مینویسند من هم خیلی دوست دارم این را بگویم اما افسوس تجربه هر چند کم خودم و مشاهده کار دیگران چیز دیگری هم به من می گوید و آن این است تسلط به هر دو زبان بسیار لازم است اما بسیار به تاکید تسلط بر زبان هدف یا دوم را لازمتر می دانم. زیرا شما بعد از آنکه مفهوم را از زبان اول گرفتید باید نهایت توانایی و تکنیک را در آراسته کردن آن مفهوم با تمام اصطلاحات معادل خاص آن زبان بخرج دهید تعجب کردم از اینکه گفتید" لزومی ندارد از اصطلاحات آنان حتما کمک بگیریم چرا که در غیر اینصورت شعری ساخته نمی شد" شما اینجا قرار است شعری را ترجمه کنید و حاصل ذهن کس دیگر ی را به زبان فارسی منتقل کنید قرار نیست که خودتان شعر فارسی بگویید و دوست داشته باشید که ساختارهایش را در هم بشکنید و از ویژگیهای خاص شعری خود که ممکن است دیگران شما را با آنها بشناسند کمک بگیرید . این موضوعی که فرمودین به گمان من باعث اخلال در موضوع فعلی است و اصلا برخلاف اسنادی است که خود شما در این مقاله تان ارائه فرمودین . فکر نکنم کسی این را انکار نماید که استاد هژار رمز موفقیتش این بود که برای واژه ها و اصطلاحات شعر خیام حتما از معادلات زبان خودمان بهره گرفته است و اگر غیر از این می کرد تبدیل می شد به " من ".
بند 3 – در این قسمت :واقعا این را می گویم پروسه ای را که برای ترجمه شعر به این کوتاهی طی کرده اید برای من بسیار اموزنده بود از اینکه دیدم در مقایسه با من که کارهایم به زحمت یکساعت طول می کشد و هیچ مروری در آن نیست شما صحبت از روز اول و دو روز بعد می کنید و چند روز را صرف کارهایتان می کنید غبطه خوردم . امیدوارم من هم با تمرین بتوانم این لحظه ای نوشتن ها و بدون مرور کار کردنها را کنار بگذارم. تمام مراحلی که در بند 3 به آن اشاره کرده اید برایم جذاب بود و به پشتکارتان تبریک می گویم. مثال ها هم کلی جالب . اما آیا شما شنیده اید که می گویند هر انسانی برای خود در آسمان ستاره ای دارد و نمیگویند هر انسانی برای خود کهکشانی دارد! من گمان می کنم "په شیو " فکر اینجا را کرده بود از انجایی که قهرمان داستانش همان کولی خانه بدوش است که روی زمین وجبی هم خاک ندارد اگر سرش را هم بالا بگیرد شاید فقط ستاره خود را جستجو کند به والله اگر کهکشان را بشود جست ! حتی خدا را در نبودش بهتر می توان یافت . حال که شما کهکشان را زیبا می بینید توجه مرا هم به آن جلب کردین . اما باز هم عیسی به دین خود و موسی به دین خود کاش مشکل به همین جا ختم شود.
بند 4 مربوط به کاک ناصر : در مورد مثالهای که برای شیوه نگارش بی فاصله نویسی ارائه نموده اید مشکلی پیش آمده. و آن این است که اولا دلیل این دستمال به سر بستن برای سرهای دردنکرده چیست که شورای اصلاح رسم الخط فارسی که چنین زحمتی از جنس " ابتکار " به خودش داده است تا چنین شیوه نگارشی را به این زبان نازپرورده اضافه نماید؟ آیا به این دلیل نبوده است که واقعا نیاز به آن بدلیل دیگری غیر از آنچه شما گمان می فرمایید هست؟ مثلا شما فرموده اید آسمان ات همان آسمانت است و تفاوت فقط در شیوه نگارش است نه در مفهوم یا طرز تلفظ آن. خوب تا اینجا مشکلی نیست اما این مثالها کم ی برای اثبات این قضیه نا رسا می نماید مثلا بنده نمی توانم تصور بکنم که " بخشکانی ام " همان "بخشکانیم" است ! چون بخشکانی ام = بخشکانی مرا است و بخشکانیم = ما بخشکانیم است درخت ام = من درخت هستم و درختم = درخت من در هر صورت در این چند مورد که صدق نمی کند و بقیه را همانطور که قبلا عرض کردم مفهوم تاکید دارند. در مورد اینکه فرمودین اختصار همیشه نمی تواند ویژه گی برجسته ای باشد نیز بگویم که حق باشماست گرچه زیاده نویسی در شعر همواره می تواند یک نقص به شمار اید. در آخر باز هم سپاسگذارم .در ضمن آیا نقدی که در آن خود منتقد هم زیر سوال برود و طرفین هم هیچکدام انعطافی از خود نشان ندهیم می تواند سازنده باشد فعلا که تا اینجا همه مثل شیر ایستاده ایم ! مطلب دیگر : این نوع فراخوان را برای چنین کارهایی نمی پسندم شیوه سنتی خود به رخ کشیدن و رقابت بیشتر از رشد دادن به زبان یا تعاون و مشارکت به چشم می خورد همان دردی که درفرهنگ ما شرقیان در همه ابعاد زندگیمان وجود دارد. از پشت همان نیمکتهای رنگ و رو رفته کلاس اول مان شرو ع می شود و تا دم مرگ با ما میماند که کاش با ما هم می مرد و به نسل بعدی منتقل نمی شد.
سپاس وهنهوشهخان خۆشحاڵ بووم به ئاشناییتان. هیوادارم بهردهوام بن له نووسین و ئێمهش زیاتر بهرههمهكانتان بخوێنینهوه. كوردییهكهشتان باشه و به دڵنیاییهوه باشتریش دهبێ. ههر سهركهوتوو بن.
وه نه وشه | 5 Feb 2010 - 21:50
سپاس کاک کامیلی به رێز جه نابت تا ڕاده ێکی باش توانایی ئه وه ت هه بووه که له زۆر به شی باسه کان دا ئه من رازی بکه ی و له زۆر جێگا دا کاتێک که بیری باشتر لێده که مه وه حه قت پێ ده ده م فه قه ت له بابه ت وێبلاگه که م دا ئه گه ر دقه تت فه رموو بێ لێوێش دا ئیدیعام نکردووه که ئه وه وه رگیرانی شێعره . ئه من ئه وانه ی که دێن و سه ر دانی وێبلاگی من ده که ن هانیان ده ده م که بێن لێره چاو له بابه ته ئه ده بێکان بکه ن .ئێره م به زۆر که س ناساندووه و پێشم وایه کارێکی خراپم نه کردووه .ئه من له و ئینسانام که درۆ له گه ل خۆم ناکه م و میزانی توانایی خۆم له ده ست دایه بۆ نموونه ده زانم که کوردێکی باش نازانم یا زه عف و لاوازی کاره کانم له کوێ دایه ئه وه ش لای هه موو که س ده لێم و پرسیش به هه موو که س ده که م هه ر چه ند زۆر جار بۆم پێش هاتووه که منه تی شییان له سه رکردووم. هه ر وه ها ئه منیش پێم وابێ ئه وه دوایین ولام بێت ده ینوسم چون وادیاره ئه و باسه هه ر له بێنی منو و تۆ دا ده ور لێده دا و که سی دیکه ش نایا به شداری بکا گه رچی ئه من به هره ی خۆم لێ برد دیسانیش ده سخۆشیت لێ ده که م .پێشنیاره که شت بۆ شێعره که ی کاک فه ریدوون زۆر جوان بوو هه ر بژی و ئاره زووی سه ر که وتنت بۆ ده خوازم و به ناسینت زۆر خوشحالم
كامیل بۆكانی | 5 Feb 2010 - 17:38
ئهمه دوایین نووسراوه و وڵامی من لهسهر ئهم بابهته دهبێ و ئهگهر چی نازانم كورت دهبێ یا درێژ، داوا له كاك ناسر دهكهم ههر له بهشی تێبینییهكان دا بمێنێ و نهچێته لاپهڕهی یهكهمهوه. 1- دیسانیش سپاس بۆ وهنهوشه خان كه ئهو باسهی وروژاند. ئهوهی كه من كاتێكی زۆرم بۆ نووسینهوهی بابهتهكهم دانا له لایهكهوه بۆ ئهوه بوو له یهك بابهت دا ههموو قسهكانی خۆم كردبێ و پێویست نهبێ روون كردنهوهی دووباره بدهم. له لایهكی ترهوه من ههمیشه وا زۆر وێژم. وهك باسم كردووه ئهوانه ههمووی تهمرین و را گۆڕینهوه و خستنه رووی ئهزموونهكانه و هیچی موتڵهق و ئایهتی نهگۆڕ نییه. له بابهت خوێنهرانی ئهم ماڵپهڕهشهوه پێویسته عهرزت بكهم من كه له باشووری كوردستان دهژیم دهزانم لێرهش خوێنهرگهلێكی ههیه كه هیچ فارسی نازانن، نموونهشیان قوبادی جهلیزادهی شاعیر كه ماوهیهك لهمهوبهریش شێعرێكی لێره دا بڵاو كرابۆوه. ئهو كورده رۆژههڵاتییانهش كه كوردی باش نازانن من پێم وایه موشكیلی خۆیانه و ئهوه ئهوانن كه پێویسته كوردی فێر بن. من مهجبوور نیم لهبهر ئهوان به فارسی ینووسم. چونكه من خهریكی سیاسهت كردن نیم كه ناچار بم به زمانێك كه ئهوان لێی تێبگهن سیاسهتی خۆم بڵاو بكهمهوه. من خهریكم لهسهر ئهدهبی كوردی دهنووسم. ئهگهر نووسهر چاوی لهوه بێ بزانێ خوێنهرانی كوردی دهزانن یا نا، نالی و سالم و شێخ رهزا و خانی و مهلای جهزیری و تهنانهت ههژار و هێمنیش نهدهبوو به كوردی بنووسن. چونكه له سهردهمی ئهوان نهك خهڵك كوردی نهدازانی بهڵكوو خوێندهواریش نهبوو. كهواتا ئهو خوێنهرانهی دهیانههوێ ئهم ماڵپهڕه بخوێننهوه فێری كوردی خوێندنهوه بن باشتره نهك ئێمه بكهنه فارسی نووس.
2- ئهو رهخنهگهلهی ئێوه لهسهر وهرگێڕانهكه نووسیبووتان زیاتر لایهنی مانایی وشهكانی دهگرتهوه و هیچتان لهسهر فۆرمی داڕشتن نهنووسیبوو. بهڵام ئێستا دهڵێن بهپێی ئهو وتهیهی له ههژارم هێناوهتهوه، گهیاندنی مهفهووم (سهرنج بدهن خۆشتان دهڵێن مهفهووم نهك مانا)گرینگتر بووه له گواستنهوهی ئهو 4+4ـهی من باسم كردووه. ههژار كه باسی گواستنهوهی بیری خهیام دهكا لهبهر ئهوهیه وڵامی كهسێكی داوهتهوه كه وهك ئێوه چاوهڕوانی وهرگێڕانی وشه به شوه بووه. له لایهكی تریشهوه ههژار به پێچهوانهی وهرگێڕهكانی پێش خۆی چوارینهكانی خهیامی لهسهر كێشی چوارینه (لا حول و لا قوه الا بالله) وهرگێڕاوه و ههر بۆیهش له فۆڕمی شێعری و گواستنهوهی فۆڕمی شێعری غافڵ نهبووه. بهڵام ئایا دهكرێ له وهرگێڕانی شێعری پهشێو دا كه له سهر كێشی بڕگهیی نووسراوه له زمانی فارسیش دا كێشی بڕگهیی دهكار بكرێ یا فۆرم و كێشی گونجاوتر ههیه؟ پێشتر وڵامی ئهو پرسیارهم داوهتهوه.
3- نووسیوتانه: حق با شماست فقط به یک شرط و آنهم اینکه اگر بنده اسم آن بقول شما نثر تحت الفظی را به عنوان "شعر" به سایت ارائه داده باشم و گفته باشم اینهم "په شیو انه " من !! پاش ئهویش نووسیوتانه: همان لحظه که داشتم روی سایت، ترجمه شما و دوستان دیگر را می خواندم و متوجه شدم که دوستان حق مطلب را ادا نکرده اند، شدم دایه دلسوزتر از مادر و خواستم جهت یادآوری واژه هایی را که از نظر خودم فارسیتر بودند به گونه ی که شما نثر ش میخوانید بنویسم تا به مترجمان عزیز کمکی کرده باشم و هیچ توضیحی هم روی آن و ادعای شعر بودن ان را نداشتم . اگر می خواستم شعر بگویم که باید جور دیگری اقدام می کردم و منتظر برای اظهار نظر نه در نقش اظهار نظر کننده" ئهگهر ئێوه وهرگێڕانهكهی خۆتان به وهرگێڕانێكی باش نهزانیبا له وێبلاگهكهی خۆتان دا به ناوی وهرگێڕانی شێعرێكی پهشێو بڵاوتان نهدهكردهوه. بهڵام وهرگێڕانهكهی ئێوه وهرگێڕانێكی وشه به وشهیه و له باشترین حاڵهت دا له زمانی قارسی دا گهڵاڵه(طرح)ێكی شێعرییه كه زۆری ماوه ببێته شێعر. باسی خۆش سهلیقه و بێ سهلیقه بوونیشتان ههر باسێكی سهلیقهییه. زۆر جار دهبینین كچێك كه به لای كوڕێكهوه زۆر جوانه له چاوی خهڵكی تر دا زۆر ناشیرینه. ئهو ههسته خۆشهش كه كردووتانهته پێوهر بۆ تهعریفی سهلیقه، ههر شتێكی رێژیی (نسبی)یه. ههر ئهوه دهبێته هۆی ئهوهی بۆ وێنه من له بیستنی دهنگی حهسهن زیرهك ئهو ههسته خۆشهم له لا دروست بێ وهك ئهوهی پهرداخێك ئاوی ساردم له گهرمای هاوین دا خواردبێتهوه، بهڵام كهسێكی تر كه حهسهن زیرهك دهبیستێ وهك ئهوهیه له زستان دا پهرداخێك ئاوی ساردی بهسهرداكهن. ههر ئهو رێژهیی بوونهیه كه كچیچكی سهقزی بۆ مردنی مایكل جهكسۆن خۆی دهكووژێ بهڵام من له دڵی خۆم داد هڵێم خۆزگه زووتر مردبایه. ئهوهی كه ئێوه دهیڵێن و حهولێكه بۆ سهپاندنی سهلیقهی خۆتان بهسهر ئێمه دا. ههڵبهت پێویسته ئاماژه بهوهش بكهم زۆر جار ئهم سهلیقهیه كارتێكهریی هێندێك شتی لاوهكی لهسهر دهبێ. بۆ وێنه له كوردهواریی خۆمان دا تێنهگهیشتن له شێعری شێركۆ بێكهس و بهختیار عهلی، دهبێته هۆی ئهوهی زۆرینهی ئهوانهی خوێنهری شێعرن پهشێویان پێ گهورهترین شاعیری هاوچهرخی كورد بێ. ئهوهش تهنیا و تهنیا لهبهر ساده بوونی شێعری پهشێوه كه ههموو كهس تێی دهگا. جا ئێستا ئهگهر زۆرینهی كۆمهڵگا كه تهنیا خوێنهری شێعرن نهك شارهزای شێعر و ئهدهبیات حهزیان له پهشێو بێ ئهوه بهو مانایه نییه پێگهی شێعری بێكهس نزمتره له شێعری پهشێو. له باشووری كوردستان كتێبی شاعیرێكی لاو به ناوی "رهنج سهنگاوی" بۆته پڕ فرۆشترین كتێبی شێعری و تهنانهت بهختیار عهلی و شێر كۆ بێكهسیش نهیانتهوانیوه تۆزی بشكێنن. ئهمه له حاڵێكدایه كه رهنج سهنگاوی له ناو نووسهرانی و رهخنهگرانی جیددیی شێعر دا هیچ جێگایهكی بۆخۆی نهكردۆتهوه. ئهوهش نیشان دهدا سهلیقهی زۆرینهی خوێنهری كورد سهلیقهیهكی شارهزایانه و جوانیناسانه نییه. كهوایه ئێوهش بۆ سهلماندنی بۆچوونی خۆتان زۆر پست به سهلیقهی خۆتان مهبهستن. رهنگه سهلیقهی ئێوهش لهم جۆره سهلیقانه بێ.
4- بهشێك له نووسراوهكهی منتان یا چهواشه كردووه یا خراپ تێیگهیشتوون. نووسیوتانه: عجب کردم از اینکه گفتید" لزومی ندارد از اصطلاحات آنان حتما کمک بگیریم چرا که در غیر اینصورت شعری ساخته نمی شد"ئهگهر سهیری نووسراوهكهی من بكهن دهبینن نووسیومه: "ئایا شاعیر دهبێ تهنیا وشه بهو جۆره دهكار بكا كه خهڵك دهكاری دهكهن. من دهڵێم نا چونكه ئهگهر وا بێ شێعر دروست نابێ." مهبهستی من له خهڵك (عامه)یه وپێشتریش باسی جیاوازییهكانی زمانی ئاخاوتن و زمانی شێعرم كردبوو و پێم وایه بهو نموونهیهش كه له شێعری نالی بۆم باس كردبوون پێویست به روون كردنهوهی تر نهبوو. خۆ دهكرێ سهدان نموونهتان له شێعری فارسی بۆ بێنمهوه كه شاعیرانی فارس خۆیان ئهوهیان كردووه. ئهوهی له شێعری سهعدی له بیرم بێ ئهو چهند نموونهیهن.
باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
لهم نموونانه دا وشهكانی "مات"، "گیا" و "گوا" تهنیا لهبهر كێشی شێعر و سهروا ئاوا نووسراون. له حاڵێكدا له زمانی ئاخاوتنی كۆن و نوێی نووسینی فارسی دا بهم شێوهیه باو نین.
5- نووسیوتانه: اما آیا شما شنیده اید که می گویند هر انسانی برای خود در آسمان ستاره ای دارد و نمیگویند هر انسانی برای خود کهکشانی دارد! من گمان می کنم "په شیو " فکر اینجا را کرده بود از انجایی که قهرمان داستانش همان کولی خانه بدوش است که روی زمین وجبی هم خاک ندارد اگر سرش را هم بالا بگیرد شاید فقط ستاره خود را جستجو کند به والله اگر کهکشان را بشود جست ! حتی خدا را در نبودش بهتر می توان یافت . حال که شما کهکشان را زیبا می بینید توجه مرا هم به آن جلب کردین . اما باز هم عیسی به دین خود و موسی به دین خود کاش مشکل به همین جا ختم شود. وهنهوشه خان خۆت لێره خهریكی "حدس و گمان"ی خۆت دهخهیه بهر دهستی خوێنهر و ههر به پێی حدس و گمانی خۆت بڕیار دهدهی. له حاڵێكدا رێگا به من نادهی تێگهیشتنی خۆم له شێعرهكه داڕێژمهوه و دهتههوێ به ههر شێوهیهك بێ پێمی بسهلمێنی تێگهیشتنی من ههڵهیه. جارێكی تر بڕۆ ئهو بهشهی باسی كاكێشان و ئهستێرهیه بخوێنهوه با بزانی له مهبهستی من تێنهگهیشتووی. له كوێی نووسراوه و وهرگێڕانی من دا باس لهوه كراوه كه بڵێن هر انسانی برای خود كهكشانی دارد؟ وا دیاره ئهو شكهستهنهفسییهی سهرهتای وتارهكهم كردوومه و نووسیومه له فارسی دا كولم، به راستیت گرتووه. نا وهنهوشه خان. فارسی زۆر باش دهزانم و زۆر چاكیشم ئهدهبی كۆن و نوێی فارسی خوێندۆتهوه. من نووسیومه:" ئهگهر وهنهوشهخان پێی وایه ئهستێره جوانه و كاكێشان بێ رهحم، من پێم وایه ئهستێره جوانه و كاكێشان گهلێك جوانتر. كاكێشان كۆی سهدان ملیارد جوانییه. جوانییهكی بێ سنوور. ئهوهش لهگهڵ "اسمان گسترده" تهناسوبێكی جوان ساز دهكا. بهڵام له ناو ئهو كاكێشانی جوانییه دا كابرای قهرهج تاقه یهك ئهستێرهشی نییه. واتا لێره ویستوومه مهبهستی شاعیر قووڵتر بكهمه و بڵێم تا بسته خاكێكت نهبێ، له حهوت ئاسمان (كهكشان)، تاقه ئهستێرهیهكت نابێ." ئهوه له كوێی دا نووسراوه هر انسانی برای خود کهکشانی دارد!؟ من دهڵێم كابرای قهرهج له كاكێشان دا به شوێن ئهستێرهی خۆیدا دهگهڕێ. به بۆچوونی ئێوه ئهوه ناكرێ؟ رهنگه جهنابت نهزانی ئهگهر له شهوێكی ساماڵ دا سهیری ئاسمان بكهی به چاو دهتوانی ئهوبهری "كهكشان راه شیری" ببینی. كاكێشانی ئێمه بازنهییه و ئێمه له بهرێكی ئهو بازنهیهین وبه چاویش دهتوانین ئهوبهری بازنهكه ببینین. وشهی كاكێشان زهمانێك دروست بووه كه هێشتا تێلێسكۆپ دروست نهكرابوو. خهڵك كه بهشێك له ئاسمانیان دهدیت ئهستێرهكانی چڕتر و پڕتره و وهك رێگایهك وایه كه كایان پێدا كێشابێ و ورده كای لهسهر رژابێ ئهو ناوهیان لێ نا. بهڵێ وهنهوشه خان. دۆزینهوهی كاكێشان له دۆزینهوهی خوا زۆر ئاسانتره.
وه نه وشه | 5 Feb 2010 - 15:46
با سلام مقصود بنده را نگرفته اید شاید جملات خودم نارسا بوده است هدف این نبوده که بگویم شیوه فراخواندن نقصی داشته است اتفاقا خیلی هم خوب است وقتی هم اینجا از خوانندگان دعوت میفرمایید و هم در "فیس بوک" دیگر چه میماند ؟ قرار هم نیست شیپور به دست بگیرید ودر خیابانها اطلاع رسانی کنید بلکه هدف این است که بگویم اینجا بیشتر مقایسه مطرح است تا تبادل فکر و اندیشه . و این هم ضرورتا تقصیر مدیر محترم سایت نیست بلکه اساسا چنین اندیشیدن و چنین استدلال کردنهایی در فرهنگ ما ریشه دار است .کاریش هم نمیتوان کرد . اقا یا خانم خوشناو اگر کمی با دقت مطالب بنده را میخوندید متوجه میشدید من منظورم این نبوده که روی نقدی که من گرفته ام کسی حرفی نداشته باشد اما ایا شما دراین قسمت شعری از من دیده اید که کسی لازم بداند نیم صفحه را به نقدش اختصاص دهد ؟
خوشناو | 5 Feb 2010 - 14:24
وه نه وشه خانم من نازانم له دنیای مه جازی دا چون ده کری له وه باشتر فهراخان بدری؟ جیا له وه ئه م شوینه تایبه ته کی بو ره خنه گری دیاری کردووه که گویا خوی ره خنه گر نابی بچیته وه ژیر ره خنه؟ له راستی دا هه ر ئه م ناره حه تییه ی ئیوه سه باره ت به وه ی که له سه ر بوچوونه کانت قسه ده کریته وه نیشان ده دا بو چونیکی سوننه تی که ته واو چوته ژیر کاری گه ری روانگه ی دیکتاتور له ئیوه دا ده سه لاتداری ده کا.
ناصر حسامی | 5 Feb 2010 - 14:08
خانم "وهنهوشه" نوشتهاند: "این نوع فراخوان را برای چنین کارهایی نمی پسندم شیوه سنتی خود به رخ کشیدن و رقابت بیشتر از رشد دادن به زبان یا تعاون و مشارکت به چشم می خورد همان دردی که درفرهنگ ما شرقیان در همه ابعاد زندگیمان وجود دارد."
به نظر من، این داوری در مورد فراخوان شارستان، بی انصافی است. امکان مشارکت برای همه به یکسان وجود داشته، و نمودی از رقابت در آن نمیبینم. اتفاقا، در موارد زیادی درخشانترین و چشمگیرترین نمونههای کار، متعلق به کسانی بوده که در قبلا در این عرصه کمتر شناخته شده بودند و نظرات خوانندهگان هم این نکته را تایید میکند. بنابراین، تا همین حالا هم این فراخوان بی نتیجه نبوده است.