ناصر حسامی: شیوەی نوین نگارش فارسی
4 Feb 2010
"وهنهوشه" در مرد ترجمه من از شعر "پهشێو" ملاحظاتی نوشته است. توضیحاتی را ضروری میدانم.
نوشته است:
”الف – در همان بدو ورود به شعر: خواننده چند بار باید دهانش را باز و بسته کند تا به جای "آسمانت" بگوید "آسمان ات" ضمن اینکه آسمان ات را تا به حال در هیچ نوشته فارسی ندیده ام “
"آسمانت" و "آسمانات" تنها در شیوهی نگارش تفاوت دارند، و نه در تلفظ و گویش، بنابراین بحث باز و بسته کردن بیشتر دهان در تلفظ آن موضوعیت ندارد. بحث در مورد این شیوه نگارش که "بیفاصلهنویسی نامیده میشود، به ابتکار شورای اصلاح رسمالخط فارسی و مجلهی آدینه در سالهای 1371 و 1372 شروع شد و اکنون بخش قابل توجهی از فارسیزبانان از آن پیروی میکنند. ممکن است کسانی آن را قبول نداشته باشند، اما انکار آن و گفتن اینکه نمونه این شیوهی نگارش را"تا به حال در هیچ نوشته فارسی ندیده ام" قدری عجیب به نظر میرسد. . فقط به عنوان یک نمونه، از یکی از آخرین مجموعه شعرهای احمد شاملو، (حدیث بیقراری ماهان) مصداقهایی از این شیوهی نگارش را یادآوری میکنم:
بخشکانیام، درختام، اینام، تختات و تابوتات، به جای بخشکانیم، درختم، اینم، تختت و تابوتت، در شعر زیر:
چندان دخيل مبند که بخشکانيام از شرم ِ ناتواني خويش:
درخت ِ معجزه نيستم
تنها يکي درختام
نوجي در آبکندی،
و جز اینام هنری نیست
که آشیان تو باشم
تختات
و تابوتات.
خوابگاه به جای خوابگاه در نمونهی زیر:
سراسر ِ روز
پيرزناني آراسته
آسانگير و مهربان و خندان از برابر ِ خوابگاه ِ من گذشتند.
لالهی سوخته به جای لاله سوخته، و ممنوعاش به جای ممنوعش در نمونهی زیر:
تا لالهی سوخته به ياد آرد باز
نام ِ ممنوعاش را
دیوانهگان به جای دیوانگان در نمونهی زیر:
به هيات ِ هرّای ديوانهگان ِ تيمارخانه به آتش کشيده
يا انفجار ِ تندری که کنون را در خود ميخروشد;
يا خود به هيات ِ فرياد ِ ديرباور ِ ناگاه
کلاماند به جای کلامند، در نمونهی زیر:
تشنهکام ِ کلاماند؟
چراغاش به جای چراغش:
فرومردن ِ غمناک ِ فتيلهيي مغرور را ماند
در انبارهی پرروغن ِ چراغاش.
تناش به جای تنش:
مرا انسان آفريدهای:
شرمسار ِ هر لغزش ِ ناگزير ِ تناش
مجابام کرد به جای مجابم کرد:
هنگامي که مجابام کرد
نهالي خرد بود
و نگاهاش کنید به جای نگاهش کنید:
نگاهاش کنيد!
درمورد "بیفاصله نویسی" مقالات متعددی بعنوان مرجع قابل دسترسی است. امیدوارم در آینده شماری از این مقالات را بتوانم در اینجا منتشر کنم.
در مورد نکات دیگر نوشتهی "وهنهوشه" شاید بحث دیگری در مورد ترجمه لازم باشد. اینجا همین قدر بگویم که از نظر من "چه آسمان، چه ستاره، چه خدایی؟" در قیاس با "خوا و ئهستێره و ئاسمانی کوا"، به هیچ عنوان "غر زدن" بیشتری در خود ندارد.
نکته دیگر اینکه: "قدم" و "پا" هر دو در زبان فارسی کاربرد دارند. اینکه در ترجمه یک شعر از زبان محاوره استفاده کنیم یا نه، کاملا به متن اصلی مربوط است. من زبان شعر "پهشێو" را معادل بیان شاعرانی در فارسی که زبان محاوره را در شعر ترجیح میدهند، نمیدانم. اگر قیاسی لازم باشد، بیان وی، بیشتر به بیان حماسی مهدی اخوان ثالث شباهت دارد تا به بیان بی پیرایهی فروغ و در این بیان حماسی، همیشه اختصار ویژهگی برجستهتر نیست.